نوشته های بهروز افخمی از تورنتو

فیلم و فیلم سازی

حزب کمونیست کارگری یک غلط فاحش است

اهل ادب می دانند که در عرصه ی ادبیات دو جور غلط داریم. یکی غلط انجمنی و دیگر غلط فاحش. غلط انجمنی آن است که مردم عادی اغلب نمی فهند اما غلط فاحش را هر کسی با هوش و سواد متوسط می فهمد و می خندد. مثلا عبارت «با معرفت دار» غلط فاحش است و جاهل ها هم آن را نمی گویند ولی در کار نمایش اگر بخواهیم کاریکاتور جاهل ها را بسازیم برایش دیالوگ «با معرفت دار» را می نویسیم تا مردم بخندند. حالا حکایت اسم خنده دار «حزب کمونیست کارگری» است. این اسم غلط فاحش است چون همه ی مردم این قدر می دانند که از زمان انتشار مانیفست تا امروز همه ی حزب های کمونیست در دنیا کارگری هم بوده اند یا لااقل ادعا می کردند که کارگری هم هستند. و اصلا بخشی از معنای کمونیست بودن همان کارگری بودن یا هواداری از کارگران است. یعنی وقتی کسی می گوید من «کمونیست کارگری» هستم مثل این است که بگوید «من با معرفت دار» هستم یا پیراهن من مشکی تیره است یا رنگ پرده ی سینما سفید روشن است. به این ترتیب تکلیف عقل و سواد بنیان گذاران این دارودسته از اسم حزبشان پیداست و از همین اسم معلوم می شود که نمی توانند کمونیست باشند و اصلا عقل سیاسی ندارند که بفهمند تفاوت کمونیسم و فاشیسم چیست.

حالا همه را برق می گیرد و ما را غلط فاحش! دوشنبه ی پیش همین جا در تورنتو داشتم برای رفتن به کلاس کارگردانی فیلم آماده می شدم که از موسسه ی محل تشکیل کلاس خبر رسید، غلط های فاحشی که خودشان را «کمونیست کارگری» می دانند داخل موسسه شده و صاحب موسسه و هنرجویان را تهدید کرده و عربده کشیده اند که کلاس من نباید تشکیل شود چون فیلم «فرزند صبح» را (درباره ی زندگی خمینی نازنین) ساخته ام. من البته دنبال این موقعیت های جنجالی هستم و فورا برنامه ریزی کردم که با دو تا دوربین و همراه رفقا خودم را به صحنه برسانم و تصاویری بگیرم برای مستندی که می خواهم درباره ایرانیان تورنتو بسازم. بنا بود پلیس هم چند دقیقه بعد از ما برسد که وقتی تصاویر لازم را گرفتیم مزاحمت های آن ها را کم کند اما وقتی توی تلفن صدای صاحب موسسه را شنیدم دلم سوخت و کار را رها کردم. پیرمرد می گفت دلش نمی خواهد پلیس جلوی موسسه بیاید  یا واردِ آن شود. ما هم اطاعت کردیم و از خیر گرفتن آن تصاویر تماشایی گذشتیم و به دام انداختن رفقا را هم گذاشتیم برای یک نوبت دیگر  و یک مکان مناسب.

اما همه را برق می گیرد ما را غلط فاحش! کسانی که اسم خودشان را «کمونیست کارگری» می گذارند لابد ذهن علیلی دارند که نمی تواند آموزش فیلم سازی را از خود فیلم سازی تفکیک کند و خیال می کند وقتی که من سر کلاسم دارم درباره ی حرکتِ دوربین و زاویه ها و اندازه های تصویر حرف می زنم حتما هنرجویان دارند یاد می گیرند که چطور فیلم «فرزند صبح» را بسازند! اما حکایت ما را ببین که ناسلامتی با این همه عقل و کفایت از برادران ضد آزادی بیان و ضد دموکراسی در ایران قهر کردیم و آمدیم تورنتو در کشور پیشتاز آزادی بیان تا ببینیم که اینجا یک مشت گانگستر ابله تر پیدا می شوند و خیال می کنند فقط چون گردنشان کلفت است باید برای دیگران اجازه ی فیلم سازی یا آموزش فیلم سازی صادر کنند.

من اسم «حزب کمونیست کارگری» را همین جا در تورنتو شنیدم. می دانم که دارودسته ای با این اسم در زمان انقلاب وجود خارجی نداشت و به احتمال زیاد تا وقتی که وارد مجلس ششم شدم و هنوز به سیاست علاقه داشتم هنوز کسی چنین اسم احمقانه ای را اختراع نکرده بود. ناچار این جا از ایرانیان مقیم تورنتو پرس و جو کردم و فهمیدم که این ها چهار تا و نصفی هستند که یکی و نصفی شان الواط معمولی اند و این اسم را روی خودشان گذاشته اند چون فکر می کنند هر چه باشد از «الواط معمولی» بهتر است. یکی و نصفی دیگرشان ادعا  می کنند که در زندان جمهوری اسلامی بوده اند اما راست و دروغش معلوم نیست و معلوم نیست که در زندان سیاسی بوده اند یا عادی یا اکسپرس خواب! یکی و نصفی باقی مانده هم در پلیس بین المللی پرونده دارند و در سرتاسر دنیا تحت تعقیب هستند و همه جا سوراخ موش را صد تومن می خرند. این نصف اندک آخر به گفته ی بی بی سی دوازده نفر هستند که پلیس بین المللی می خواهد دستگیر کند و به ایران تحویل دهد و این همان پلیس بین المللی است که برای بعضی از مسئولین حکومتی جمهوری اسلامی مثل «علی فلاحیان» وزیر اطلاعات اسبق هم قرار تعقیب صادر کرده است، یعنی از حکومت و مسئولین ایران دل خوشی ندارد اما ظاهراٌ عمل این دار و دسته چنان سنگین بوده که می خواهد آن ها را بگیرد و به ایران تحویل بدهد.

همه را برق می گیرد ما را غلط فاحش! من خیلی وقت است به سیاست علاقه ندارم و سرم را پایین انداخته از وضع موجود شرمنده و حیرانم. به قول احمد شاملو: «جماعت من دیگه حوصله ندارم… به خوب امید و از بد گله ندارم» من به تورنتو آمدم تا فقط فیلم بسازم و فیلم سازی آموزش بدهم و درباره ی سینما حرف بزنم. اما این ها فعال سیاسی نیستند. این ها اغلب نسخه ی تورنتویی همان بچه پرروهایی هستند که در دوران نوجوانی در محله خودمان (خیابان هاشمی تهران) می دیدیم و وقتی عرق می خوردند و  خودشان را گم می کردند و عربده می کشیدند جوابشان را این طور می دادیم که: خودت خیال می کنی لاتی، اما واسه ما شوکولاتی!

مارس 4, 2010 Posted by | Uncategorized | 26 دیدگاه

   

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.